X
تبلیغات
پرسپوليس
قرمزته اسیدی

از شاهين
شاهين باشگاهي بود که در سال 1321 به دست يک معلم به نام دکتر عباس اکرامي با همکاري و همراهي گروهي از بهترين جوانان کشور که عمدتاً دانشجو بودند ، بنا نهاده شد و مفاخر بزرگي چون اميرمسعود برومند ، امير عراقي ، شکيبي ، فاخري ، انصاري ، دکتر نادر افشار ، مرحوم پرويز دهداري ، حسينعلي کلاني ، جعفر کاشاني ، همايون بهزادي ، حميد شيرزادگان ، و ... تربيت کرده و به جامعه فوتبال ايران تقديم نمود .

شاهين داراي 402 تيم جوان با 62 شعبه در سطح کشور بود که دکتر اکرامي اين تيم را بر پايه 3 اصل ( اخلاق ، تحصيل و علم و ورزش ) استوار ساخته بود .

شاهين در آن روزگار ، تنها دفتري بود در ورزشگاه امجديه ( شيرودي فعلي ) که بازيکنانش براي تعليم در آنجا گرد هم مي آمدند . اين باشگاه براي اولين بار آموزش فوتبال را به صورت کتابي و از روي اصول ، شروع کرد و نخستين جزوه آموزشي را که در بر گيرنده اصول ورزش فوتبال بود ، و با استفاده از منابع جهاني تهيه و تنظيم گشته بود ، جهت يادگيري در اختيار اعضاي خود قرار داد .

اين تيم به جهت سيستم و قدرت عجيبي که بازيکنانش در کار حمله داشتند به ندرت اجازه ميداد حريفانش ( حتي بزرگترينشان ) خود را از شکست نجات دهند . ليکن بي درايتي و عدم دور انديشي مديران وقت باشگاه و کج سليقگي و انفعال دستگاه ورزش وقت کشور ، دست به دست هم داد و باعث شد بدليل پاره اي مسائل بعد از بازي اين تيم با تهرانجوان در هفته دهم ( در تاريخ 16/4/1346 ) اين باشگاه منحل گردد .

در ان بازي ناظم گنجاپور با وارد کردن سه گل در دقايق 61 ، 68 و 75 به درون دروازه تهرانجوان اين افتخار را بدست آورد که تا تمام کننده کتاب پيروزي هاي شاهين براي هميشه باشد .

آن روز شاهين در هفته دهم بازي ها با 18 امتياز از 10 ديدار ( در آن زمان براي هر پيروزي 2 امتياز منظور مي شد ) و 19 گل زده و 7 گل خورده در صدر و دارايي با 16 امتياز در رديف دوم قرار گرفته بود .

اين بازي آخرين بازي شاهين بود در حالي که در اين فصل ، 3 هفته از بازي هاي اين تيم مقابل شهرباني ، ديهيم و تاج ( 6 تاي ها ! ) باقي مانده بود ، ناگهان با اطلاعيه رسمي سازمان تربيت بدني از تاريخ 20/4/1346 شاهين منحل گرديد . پس از انحلال شاهين ، بازيکنان آن همچنان يکپارچگي خود را حفظ کردند و حدود يک سال محروميت را با ادامه بازي ها و تمرينات خود در زمين هاي خاکي ، سپري نمودند . تا اين که باشگاه هاي مطرح آن روز در صدد جذب اين جوانان بي رقيب بر آمدند و از آن جمله باشگاه پاس خواهان کاشاني ، کلاني و همايون بهزادي بود و بعضي از باشگاه هاي ديگر هم بقيه آنان را مدنظر قرار داده بودند لذا شاهينيا به تکاپو افتادند تا از تفرق و پراکندگي مجموعه خود جلوگيري به عمل آورند ( از آن جمله مرحوم پرويز دهداري را مي توان نام برد ) و بر آن شدند تا اين مجموعه را در باشگاه پرسپوليس گردهم آورند.

و پرسپوليس ...
پرسپوليس باشگاهي بود که در سال 1342 بدست علي عبده بنا شده بود و در آن رشته هاي بولينگ ، واليبال و بسکتبال فعال بود . عبده از آمريکا به ايران آمده بود و در جامعه ورزشي آمريکا در رشته بوکس صاحب عنوان قهرماني بود ( بابا بوکسور ! ) . عبده مدت ها انديشه ايجاد تيم فوتبال پرسپوليس را با خود داشت و تيم فوتبالي را نيز ايجاد کرده بود که تيمي ضعيف در رده دوم باشگاه هاي کشور محسوب مي شد و از اعضاي محبوب و ماندگار آن محمود خوردبين را مي توان نام برد .

پس از انحلال شاهين با درايت امير مسعود برومند و رايزني هاي مرحوم دهداري ، چند تن از بازيکنان قبلي شاهين در ترکيب تيم دسته دومي پرسپوليس قرار گرفته و ترتيب يک مسابقه با تيم جم آبادان ( که در آن زمان تيم صاحب نامي بود ) را دادند و پس از آن تمامي اعضاي شاهين به پرسپوليس پيوستند و محبوبيت شاهين بلند پرواز را به پرسپوليس هديه نمودند .

پرسپوليس بهار خود را در آغازين روزهاي سال 1347 با مربيگري دهداري ( کاپيتان پيشين شاهين ) و سرپرستي دکتر برومند آغاز کرد . مطابق مقررات اين تيم مي بايست کار خود را در فوتبال از دسته سوم و يا حداکثر از دسته دوم باشگاه ها شروع کند . اما انحلال چند تيم در اين زمان باعث گرديد تا به جاي مسابقات ليگ يکسري مسابقات رده بندي در سطح باشگاه هاي پايتخت برگزار شود . در آن مسابقات 44 تيم به رقابت پرداختند که 4 تيم پرسپوليس ، تاج  ، عقاب و پاس سرگروه گرديدند .

از آن پس پرسپوليس رسماً وارد مسابقات باشگاهي ايران گرديد . اين تيم در سال 1347 قدرت نمايي کرد و تمام رقيبان را پشت سر گذاشت و به عنوان قهرمان باشگاه هاي تهران ، جهت شرکت در در مسابقات آسيايي تايلند عازم بانکوک گرديدند .

در سال 1348 کارخانه ايران ناسيونال با مديريت خيامي ( از طرفداران تيم شاهين ) تازه تاسيس گرديده بود و تيم فوتبال ضعيفي هم داشت ، ( علي پروين هم از جمله بازيکنان اين تيم بود ) در اين زمان ( 1348 ) فکر تبليغ محصول اين شرکت ( پيکان ) با استفاده از محبوبيت تيم شاهين ، خيامي را بر آن داشت تا مذاکراتي با چند تن از شاهينياي سابق انجام داده و آنان را به تيم پيکان دعوت نمايد . با رفتن آنها افراد باقي مانده نيز راهي جز پيوستن به ايشان نديدند . لذا تمامي بازيکنان شاهين ( به جز عزيز اصلي ، دروازبان شاهين ) به پيکان مهاجرت کردند و در اين سال عنوان قهرماني باشگاه هاي ايران را از آن پيکان نمودند و در همين سال پيکان به جاي تيم ملي در تورنمنت جام دوستي نيز شرکت کرده و در بين 5 تيم مقام نخست را از آن خود کردند .

لازم به ذکر است که در اين زمان پيکان در برابر پرسپوليس با تک گل علي پروين و با نتيجه يک بر صفر پرسپوليس را شکست داد .

پرسپوليس در غياب شاهينيا با تصاحب 12 امتياز در رده يازدهم قرار گرفتند . حضور در پيکان بيشتر از 1 سال به طول نيانجاميد و مجدداً بازيکنان در سال 1349 به خانه خود برگشتند و قهرماني اولين دوره ليگ تخت جمشيد در سال 1350 را از ان خود کردند . پرسپوليس در 5 دوره برگزاري ليگ تخت جمشيد ، با کسب دو قهرماني ( ليگ اول و سوم ) و سه نائب قهرماني ، به عنوان پرافتخارترين باشگاه کشور شناخته شد .

با وقوع انقلاب اسلامي ، اين تيم دچار بحران نفرات گرديد و بازيکنانش بکلي عوض شدند و تعداد بسيار اندکي از بازيکنان قديمي باقي ماندند . ليکن برگزاري مسابقات جام شهيد اسپندي در سال 1358 و ديگر مسابقات ، باعث گرديد تا بازيکنان مستعد و جوان کشور نگذارند اين باشگاه بلند آوازه از رونق بيفتد .

باشگاه پرسپوليس در سال 1365 تحت پوشش بنياد مستضعفان و جانبازان قرار گرفت که نام آن به (( آزادي )) تغيير دادند . ليکن پس از مدت زمان اندکي بنياد از اداره اين باشگاه خودداري کرد و در اين زمان با توجه به موقعيت اين باشگاه ، سازمان تربيت بدني ، خود اداره آن را عهده دار گرديده و نامش را نيز به (( پيروزي )) تغيير دادند که تا کنون نيز با همين نام در ميادين ورزشي حضور مي يابد . البته اين تيم براي هواداران پر شمار اين تيم همان پرسپوليس است .

لازم به ذکر است که طبق ليستي که از سوي کنفدراسيون فوتبال آسيا ارائه شد ، پرسپوليس به عنوان پرطرفدارترين تيم آسيا انتخاب شد . داليان چين و الهلال عربستان هم در مکان هاي بعدي قرار گرفتند .


+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/17ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط سجاد | 

 
 
 

062097.jpg


كعبى: مى خواهم به پرسپوليس كمك كنم
164478.jpg
يك روز او را به پرسپوليس مى فرستند و روز ديگر به استيل آذين. مى  گويند حتى ممكن است اين بار برخلاف سال گذشته آبى پوش شود. حالا انگار خودش هم نمى داند تكليف اش چيست اما به تازگى موضع خود را مشخص كرده: «مى خواهم به پرسپوليس كمك كنم و اين را در توان خود مى بينم.» اين را حسين كعبى مى گويد. آن هم در حالى كه در مصاحبه اى ديگر، متفاوت صحبت كرده و گفته كه با هيچ تيم داخلى و خارجى مذاكره اى رسمى نداشته. كعبى كه پيش از اين از حضورش در بوندس ليگا خبر داده بود، اين را هم گفته كه چون نمى خواهد باز هم نيمكت نشين باشد قيد بازى در اروپا را زده و حتى به درخواست رييس باشگاه لسترسيتى مبنى بر ماندنش در جزيره، پاسخ منفى داده است. به هر حال كعبى حالا در يكقدمى پرسپوليس ايستاده و در باره حضورش در اين تيم اينچنين مى گويد: «نمى دانم كه مدير برنامه هايم با كاشانى مديرعامل پرسپوليس صحبت كرده يا خير اما شنيده ام كه صحبت هايى شده. براى اينكه بخواهم بگويم در نيم فصل هم در پرسپوليس بازى مى كنم، خيلى زود است. من در حال حاضر بازيكن لستر سيتى هستم و آنها بايد موافقت شان را براى جدايى ام اعلام كنند. به همين خاطر از همين حالا نمى گويم كه به پرسپوليس خواهم رفت. با اين حال مى خواهم به پرسپوليس كمك كنم و اين را در توان خود مى بينم. فكر مى كنم در كمتر از يك هفته ديگر حضور يا عدم حضورم در پرسپوليس قطعى شود.»كعبى در ادامه درباره وضعيت بدنى خودش مى گويد: «خدا را شكر در بهترين وضعيت هستم. مى توانيد دراين باره از بازيكنان تيم ملى سؤال كنيد. من در بازى با قطر هم بازى خوبى انجام دادم و در حال حاضر به طور كامل آماده و سرحال هستم. انگيزه ام نيز بسيار زياد است. دوست دارم براى تيم  ملى بازى كنم.»
و شرايط تيم ملى؟ پاسخ مى دهد: «شرايط بسيار خوبى در اردوى تيم ملى حاكم بود. در بازى  با هانزاروستوك تنها يكى، دو بازيكن جزو بازيكنان اصلى بودند و ساير بازيكنان هم عملكرد بسيار خوبى داشتند. تيم ملى مقابل قطر هم بسيار خوب بود. با حضور على كريمى، تيم جان تازه اى گرفت و به خوبى كامل شد. متاسفم از اينكه نتوانستيم مقابل تيم قدرتمند مالى كه بازيكنان اصلى اش را به همراه داشت بازى كنيم. فكر مى كنم اگر اين بازى انجام مى شد، محك جدى مى خورديم. تيم ملى در جام ملت هاى آسيا يك دل نبود و اطراف تيم ملى بسيار شلوغ بود اما تيم فعلى با حضور ابراهيم زاده و بوستانى بسيار همدل است و خوشبختانه اطراف تيم هم خلوت است. اطمينان دارم كه اگر ساير بازيكنان هم به زودى به تيم ملى اضافه شوند به راحتى آب خوردن به مرحله بعد صعود مى كنيم، هر چند كه گروه ما، گروه سختى است.»


 

059562.jpg

 

 

 

 
 
 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/17ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط سجاد | 
 





   مهراب  کاشانی   محرمی 
پیوس  پیروانی  سعداوی
سراج   سلیمانی  ترابیان  شاهررودی

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/16ساعت 5:56 قبل از ظهر  توسط سجاد | 

 

 

 

کلانی        ایران پاک        بهزادی          انصاری فرد  آشتیانی        اصلانیان      اصلی     عبدی

با پدر بزرگ‌ و نوه‌هايش‌;
    پروين‌: والا رضا و نازگل‌ همه‌ زندگي‌ام‌ هستند
    
    
كتاب‌ تاريخ‌ ايران‌ نام‌ مردان‌ زيادي‌ را درصفحات‌ خود بايگاني‌ كرده‌ است‌. تاريخ‌ ورزشي‌ايران‌ نيز چنين‌ حالتي‌ دارد، در اين‌ ميان‌ نام‌ چندنفر بيش‌ از ديگران‌ با گوش‌ ما آشناست‌. اولين‌ نفربه‌طور حتم‌ كسي‌ نيست‌ جز «جهان‌ پهلوان‌تختي‌»... و پس‌ از او بدون‌ اغراق‌ مي‌توان‌ گفت‌،ورزشكاري‌ با شهرت‌ «علي‌ پروين‌» پا به‌ اين‌ عرصه‌نگذاشته‌ است‌.
    استمرار حضور او در فوتبال‌ ايران‌، چه‌ درنقش‌ بازيكن‌ و چه‌ در لباس‌ مربيگري‌، باعث‌ شده‌ تاخرد و كلان‌، پير و جوان‌ با او آشنا باشند...
    پروين‌ هر چند اين‌ اواخر احترام‌ بايسته‌ راتجربه‌ نكرد، اما اعتبار او به‌ قدري‌ است‌ كه‌ تمام‌وقايع‌ منفي‌، خللي‌ بر محبوبيت‌ و معروفيت‌ اووارد نكرده‌ است‌.
    افتخارات‌ بي‌نظير و بي‌شمار وي‌، از اوچهره‌اي‌ منحصر به‌ فرد ساخته‌ است‌. اما نكته‌جالب‌ در مورد پروين‌ اسطوره‌ شدن‌ وي‌ است‌ اوبه‌ افسانه‌اي‌ در فوتبال‌ ايران‌ تبديل‌ شده‌ است‌، اويكي‌ از فوتباليست‌هاي‌ بزرگ‌ اين‌ مرزو بوم‌ است‌كه‌ به‌ افتخارات‌ زيادي‌ رسيده‌، او در صحنه‌ اول‌ورزش‌ باقي‌ مانده‌ و همچنان‌ طرفدارانش‌، حتي‌از ستاره‌هاي‌ تيم‌شان‌ او را بيشتر دوست‌ دارند.پروين‌ در حال‌ حاضر زندگي‌ در منطقه‌ خوش‌ آب‌و هواي‌ منطقه‌ «لواسانات‌» در اطراف‌ تهران‌ را به‌زندگي‌ در هواي‌ آلوده‌ ترجيح‌ مي‌دهد، اواوقات‌ فراغتش‌ را با دو نوه‌اش‌ مي‌گذراند و به‌آنان‌ عشق‌ مي‌ورزد. در عصر يكي‌ از روزهاي‌ گرم‌تابستان‌ مهمان‌ منزلش‌ در لواسان‌ بوديم‌ و با اين‌ مرد بزرگ ‌ فوتبال‌ به‌ گفتگو نشستيم‌. پروين‌ ازگذشته‌ها برايمان‌ گفت‌، از گذشته‌هايي‌ كه‌ شايد تابه‌ امروز آن‌ را عنوان‌ نكرده‌ بود... اين‌ گفتگو را بادقت‌ بخوانيد.

    
    خانواده‌ سبز: علي‌ پروين‌ از وقتي‌ چشمش‌ راباز و زندگي‌ را آغاز كرد، تا نوجواني‌اش‌‌ چطور گذشت‌ و چگونه‌ به‌ اين‌محبوبيت‌ و بزرگي‌ رسيد؟
    پروين‌: البته‌ شما لطف‌ داريد، من‌ يك‌ ورزشكاركوچك‌ هستم‌، فكر نمي‌كنم‌ كه‌ از ابتدا، مثلا سه‌سالگي‌ام‌ را يادم‌ باشد، تا سن‌ ده‌، دوازده‌سالگي‌ام‌ اصلا چيزي‌ به‌ ياد ندارم‌، جز تصويري‌ ازشيطنت‌هاي‌ دوران‌ كودكي‌، 13 سالگي‌ام‌ را به‌ذهن‌ دارم‌ كه‌ پارچه‌هايي‌ بود كه‌ ريش‌ ريش‌مي‌كردند و گره‌ مي‌زدند و به‌ عنوان‌ توپ‌ از آن‌استفاده‌ مي‌كردند، چون‌ آن‌ زمان‌ كه‌ توپ‌ نبود،ما با آن‌ وسيله‌ كم‌كم‌ فوتبال‌ را شروع‌ كرديم‌، بعددر 14 سالگي‌ توپ‌هاي‌ پلاستيكي‌ آمد كه‌ با آنهاشب‌ها در محل‌ فوتبال‌ بازي‌ مي‌كرديم‌، تا كم‌كم‌توپ‌هاي‌ چرمي‌ آمد و ما در زمين‌هاي‌ خاكي‌آلوده‌، فوتبال‌ شديم‌.
    خانواده‌ سبز: شنيديم‌ دوچرخه‌سواري‌ هم‌مي‌كرديد؟
    پروين‌: يادش‌ بخير، آن‌ زمان‌ها، هر 2 ساعت‌يك‌ ماشين‌ هم‌ در خيابان‌ ديده‌ نمي‌شد و مردم‌معمولا دوچرخه‌سواري‌ مي‌كردند و ما هم‌ از اين‌حيث‌ مستثني‌ نبوديم‌ و بچه‌ محل‌ها سعي‌مي‌كردند، آن‌ زمان‌ مسابقه‌ بدهند و من‌ هم‌ دردوچرخه‌سواري‌ يكي‌ از كساني‌ بودم‌ كه‌ هيچ‌ كس‌حريفم‌ نمي‌شد بعد كم‌كم‌ همه‌ زندگي‌مان‌ فوتبال‌شد و آلوده‌ به‌ فوتبال‌ شديم‌.
    خانواده‌ سبز: در آن‌ زمان‌ لقبي‌ هم‌ به‌ شماداده‌ بودند؟
    پروين‌: در آن‌ زمان‌، معروف‌ به‌ «علي‌ زاغي‌»بودم‌، زماني‌ كه‌ در محل‌ تيمي‌ به‌ نام‌ «عارف‌»ايجاد كرديم‌، همه‌ مي‌گفتند (علي‌ زاغي‌) آمد، ماخيلي‌ خوب‌ بازي‌ مي‌كرديم‌. آن‌ زمان‌ كه‌ مافوتبال‌ بازي‌ مي‌كرديم‌، تماشاچيان‌ زيادي‌داشتيم‌، 15 يا 16 ساله‌ بودم‌ كه‌ يك‌ زمين‌ درمحله‌ پايين‌، سر خيابان‌ غياثي‌ «علي‌ الهي‌»، يك‌فروشگاه‌ ورزشي‌ داشتند و به‌ من‌ گفت‌ فردا بياييد،زمين‌ 8 باشگاه‌ كيان‌ تمرين‌ كنيد و من‌ نرفتم‌ وهفته‌ ديگر مجددا علي‌ الهي‌ آمد و سئوال‌ كرد به‌چه‌ دليل‌ نيامديد و من‌ گفتم‌، چرا بايد بيايم‌;خلاصه‌ ما رفتيم‌ و حدود دو جلسه‌اي‌ كه‌ تمرين‌كرديم‌، من‌ را به‌ تيم‌ «البرز» تيم‌ دوم‌ كيان‌ بردند ودر آنجا حدود 6 ماه‌ بازي‌ كرديم‌، بعد از آن‌ به‌تيم‌ كيان‌ آمديم‌ و حدود يك‌ سال‌ هم‌ در آنجابازي‌ كرديم‌ و پس‌ از بازي‌ با كيان‌ به‌ پيكان‌ آمدم‌ وبا آمدن‌ من‌ به‌ اين‌ تيم‌، تمام‌ پرسپوليسي‌ها به‌ تيم‌پيكان‌ آمدند. در سال‌ 47 تمام‌ پرسپوليسي‌ها ازجمله‌ همايون‌ بهزادي‌، كلاني‌، آشتياني‌ و... تمام‌كساني‌ كه‌ صاحب‌ نام‌ در فوتبال‌ ايران‌ بودند، به‌آنجا آمدند. ما در آن‌ سال‌ با تيم‌ پيكان‌ قهرمان‌باشگاه‌هاي‌ ايران‌ شديم‌، همان‌ زمان‌ يك‌ شب‌پاي‌ تلويزيون‌ بوديم‌ كه‌ اعلام‌ كرد، تيم‌ پيكان‌قهرمان‌ شد، منحل‌ شد، كه‌ در همان‌ موقع‌ يك‌ كم‌درگيري‌ پيش‌ آمد، هنوز هم‌ نمي‌دانيم‌ چرا منحل‌شد و به‌ اين‌ ترتيب‌ دوباره‌ همه‌ به‌ پرسپوليس‌برگشتيم‌ و در پرسپوليس‌ مانديم‌.
    خانواده‌ سبز: اما چند پرسش‌ خانوادگي‌، درچه‌ سالي‌ ازدواج‌ كرديد؟
    پروين‌: در سال‌ 55 كه‌ سنم‌ 29 يا 30 سال‌بود، ازدواج‌ كردم‌.
    خانواده‌ سبز: چه‌ طور با همسرتان‌ آشنا شديد؟
    پروين‌: مثل‌ همه‌ كساني‌ كه‌ به‌ خواستگاري‌مي‌روند و در اوج‌ بازي‌هاي‌ ملي‌ و زندگي‌اردويي‌ ازدواج‌ كردم‌. يادم‌ است‌ كه‌ قبل‌ ازالمپيك‌ 76 زماني‌ كه‌ «لادن‌» دخترم‌ 6 ماهش‌بود، من‌ بيست‌ روز در خانه‌ نبودم‌ و در آن‌ زمان‌«حشمت‌ مهاجراني‌» و «محمد رنجبر» ما را به‌اردوهاي‌ 2 يا 3 ماهه‌ بردند، مثل‌ الان‌ نبود كه‌ 10روزه‌ به‌ اردو مي‌روند، بلكه‌ تمام‌ مدت‌ در اردو وسفر بوديم‌ و ليلا دختر ديگرم‌ كه‌ در سال‌ 58 به‌دنيا آمد من‌ در سنگاپور بودم‌.
    خانواده‌ سبز: آيا در مدت‌ زندگي‌ مشترك‌تان‌تا به‌ حال‌ شده‌، به‌ خاطر ورزش‌ با همسرتان‌ بحث‌كنيد؟
    پروين‌: وقتي‌ همسري‌ درك‌ بالايي‌ داشته‌ باشدو بفهمد كه‌ شوهرش‌ چه‌ كار مي‌كند و شغل‌ اوچيست‌، فكر نمي‌كنم‌ كه‌ اصلا مشكلي‌ پيش‌ بيايد،خدا را شكر خانواده‌اي‌ هستيم‌ كه‌ تا به‌ حال‌مشكلي‌ برايمان‌ در اين‌ مورد پيش‌ نيامده‌، قديم‌مثل‌ الان‌ نبود كه‌ تلويزيون‌ همه‌ فوتبال‌ها را نشان‌بدهد و فوتبال‌ تو خون‌ مردم‌ باشد و همه‌ به‌تماشايش‌ بنشينند، در ضمن‌ هيچ‌گاه‌ فوتبال‌ وحواشي‌ آن‌ را به‌ خانه‌ نمي‌برم‌ و به‌ اين‌ دليل‌ خدارا شاكرم‌. در اين‌ سي‌ سال‌ مشكلي‌ در اين‌ موردنداشتيم‌، چون‌ با همسرم‌ رفيق‌ هستم‌ و به‌ بچه‌هايم‌افتخار مي‌كنم‌ كه‌ اين‌ قدر زندگي‌ خوبي‌ داشتيم‌ وداريم‌.
    خانواده‌ سبز: در مورد اين‌كه‌ در خانواده‌خودتان‌ چند تا بچه‌ بوديد و پدرتان‌ شغلشان‌ چه‌بود، كمي‌ توضيح‌ بدهيد؟ خوانندگان‌ ما دوست‌دارند بدانند.
    پروين‌: ما هشت‌ تا بچه‌ بوديم‌. 4 تا دختر و 4 تاپسر و من‌ هم‌ فرزند پنجم‌ خانواده‌ هستم‌. پدر من‌«حاج‌ احمد» در بازار بزرگ‌ طباخي‌ داشت‌، سال‌ 51، روزي‌ كه‌ تيم‌ ما مي‌خواست‌ به‌ يونان‌برود و در بازي‌ برگشت‌ با كويت‌ شركت‌ كند، چون‌در كويت‌ جنگ‌ بود، بازي‌ را در يونان‌ برگزاركردند، ما شبي‌ كه‌ مي‌خواستيم‌ برويم‌ پدرم‌ را به‌بيمارستان‌ بردند و من‌ به‌ همراه‌ اخوي‌ بزرگم‌ كه‌هميشه‌ يار و ياور من‌ و خانواده‌ام‌ بود گفتم‌ كه‌ بااين‌ وضعيت‌ نمي‌روم‌، اما ايشان‌ به‌ زور مرا سوارهواپيما كرد. پنج‌ روز طول‌ كشيد و ما 6 عصرپنجمين‌ روز به‌ تهران‌ رسيديم‌، كه‌ بلافاصله‌ به‌بيمارستان‌ رفتم‌. پدرم‌ چشمش‌ راكه‌ باز كرد، يك‌خوش‌ آمد به‌ من‌ گفت‌ و از دنيا رفت‌، گويا واقعاچشم‌ انتظار من‌ بود، وصيت‌ ايشان‌ اين‌ بود كه‌ درقم‌ خاكسپاري‌ شوند، كه‌ اين‌ كار را هم‌ انجام‌داديم‌.
    
خانواده‌ سبز: مادرتان‌ هم‌، در همان‌جا به‌خاك‌ سپرده‌ شده‌ است‌؟
    پروين‌: خير، ايشان‌ در بهشت‌ زهرا مدفون‌هستند و ما هر پنجشنبه‌ به‌ آنجا مي‌رويم‌. ماهي‌يكبار هم‌ به‌ جمكران‌ براي‌ زيارت‌ مي‌رويم‌ و ازآنجا هم‌ به‌ سرخاك‌ پدر مرحوم‌مان‌ تا فاتحه‌اي‌بخوانيم‌.
    خانواده‌ سبز: از شغل‌ برادرهاي‌تان‌ براي‌ مابگوييد؟
    پروين‌: داداش‌ عباسم‌ بازنشسته‌ اداره‌ بهداشت‌و درمان‌ است‌ و داداش‌ محمودم‌ كه‌ تو كار جواهرمي‌باشد، كه‌ ماشاا... وضع‌ مالي‌شان‌ هم‌ خوب‌است‌. برادر كوچك‌ترم‌ مجيد، هم‌ مدير تربيت‌بدني‌ منطقه‌ هفت‌ آموزش‌ و پرورش‌ است‌، اوتحصيل‌ را انتخاب‌ كرد، در حالي‌كه‌ فوتبال‌ خوب‌بازي‌ مي‌كرد.
    خانواده‌ سبز: شنيديم‌ كه‌ برادرتان‌ محمود، نقش‌به‌ سزايي‌ در رشد شما داشت‌، كمي‌ در مورد اوصحبت‌ كنيد؟
    پروين‌: من‌ در زندگي‌ام‌ انسان‌ محبوب‌تري‌ ازمحمود نديده‌ام‌، زماني‌ كه‌ خانه‌مان‌ در چهارراه‌كوكاكولا بود، طبقه‌ پايين‌ مادرم‌، طبقه‌ وسطمحمود و طبقه‌ بالا من‌ و مجيد زندگي‌ مي‌كرديم‌.مي‌خواهم‌ خاطره‌اي‌ برايتان‌ تعريف‌ كنم‌. يك‌روز ساعت‌ چهار بازي‌ داشتيم‌، قرار شد محمود بامن‌ بيايد، اما او ساعت‌ 12 ظهر به‌ ورزشگاه‌ رفت‌،زماني‌ كه‌ از او پرسيدم‌ محمود چرا با من‌ نيامدي‌گفت‌: درست‌ نبود با شما وارد ورزشگاه‌ شوم‌، دلم‌نمي‌خواهد كه‌ مردم‌ بگويند، پروين‌ با برادرش‌وارد ورزشگاه‌ شد.
    خانواده‌ سبز: كمي‌ در مورد جوان‌هاي‌ آن‌زمان‌ براي‌مان‌ بگوييد؟
    پروين‌: در آن‌ زمان‌ حداقل‌ 500 تا زمين‌فوتبال‌ تنها در محله‌ زندگي‌ ما بود، زماني‌ كه‌ شماجمعه‌ها مي‌آمديد آنجا، حداقل‌ هزار بازيكن‌آنجا بودند و به‌ دليل‌ توجه‌ به‌ ورزش‌ از اعتياد ومشروبات‌ الكلي‌ دوري‌ مي‌كردند، اما در حال‌حاضر آن‌ قدر ساخت‌ و ساز شده‌، كه‌ زمين‌ فوتبال‌به‌ ندرت‌ ديده‌ مي‌شود. يك‌ سري‌ جوان‌ هم‌ به‌آلودگي‌ كشيده‌ مي‌شوند، من‌ شنيدم‌ كه‌ چندميليون‌ جوان‌ معتاد داريم‌، ما هم‌ از مسئولين‌مي‌خواهيم‌ كه‌ ورزش‌ و امكانات‌ ورزشي‌ راگسترش‌ و توسعه‌ دهند، البته‌ اجازه‌ بدهيد كه‌خاطره‌اي‌ از آن‌ دوران‌ بگويم‌، زماني‌ كه‌ براي‌خودم‌ كسي‌ شده‌ بودم‌. مادرم‌ به‌ من‌ گفت‌: علي‌يك‌ نصيحتي‌ به‌ تو مي‌كنم‌، هميشه‌ ياد خواهرانت‌كه‌ ناموس‌ تو هستند، باش‌... توي‌ اين‌ خانه‌، آدم‌مجرد و خلاف‌ نياوري‌، مادرم‌ خيلي‌ خوب‌ بود،هنوز هم‌ كه‌ هنوز فكر مي‌كنم‌ كه‌ هست‌، هر چيزي‌كه‌ دلمان‌ مي‌خواهد سر خاكش‌ مي‌گوييم‌. مادرم‌هميشه‌ مي‌گفت‌ هر چي‌ خدا بخواهد، همان‌مي‌شود، اگر خدا بخواهد هر كاري‌ انجام‌ شودهمه‌ چيز دست‌ به‌ دست‌ هم‌ مي‌دهد و برعكس‌، ماهر چيزي‌ كه‌ تو زندگي‌مان‌ داريم‌، از مادرمان‌داريم‌ و هميشه‌ به‌ يادش‌ هستيم‌.
    خانواده‌ سبز: حالا كمي‌ از نوه‌هاي‌تان‌ بگوييد؟
    پروين‌: همان‌ طور كه‌ خودتان‌ مي‌بينيد، اين‌دو نوه‌ام‌، مرا به‌ خود سرگرم‌ مي‌كنند. والا رضا ونازگل‌ تمام‌ زندگي‌ام‌ هستند، بعد از ظهر زماني‌ كه‌فارغ‌ از كار به‌ منزل‌ مي‌آيم‌، سعي‌ مي‌كنم‌ با اين‌ دوخودم‌ را سرگرم‌ كنم‌.
    خانواده‌ سبز: و از دامادهاي‌تان‌ راضي‌ هستيد؟
    پروين‌: به‌ لطف‌ خدا، آرش‌ و حسام‌ بچه‌هاي‌خوبي‌ هستند و من‌ از آنان‌ كاملا راضي‌ هستم‌. هم‌آنان‌ مرا دوست‌ دارند و هم‌ من‌ آنان‌ را...
    
    

برادر پروين‌: علي‌ دوست‌ داشت‌، من‌فوتباليست‌ شوم‌


    
    مجيد پروين‌، برادر كوچك‌تر علي‌ پروين‌، ده‌سال‌ تفاوت‌ سني‌ با علي‌ دارد، او خاطرات‌ خوبي‌از برادر خود دارد، او براي‌ ما خاطرات‌ زيادي‌بازگو كرد كه‌ در ذيل‌ خواهيد خواند:
    _ آن‌ زمان‌ فوتبال‌ به‌ شكل‌ امروز نبود، هركس‌ كه‌ فوتبال‌ بازي‌ مي‌كرد، بايد شغل‌ ديگري‌ هم‌مي‌داشت‌ تا بتواند امرار معاش‌ كند، به‌ همين‌خاطر خانواده‌ با فوتبال‌ علي‌ مخالفت‌ مي‌نمودند وفكر مي كردند كه‌ او از زندگي‌ عقب‌ بماند.
    _ آن‌ زمان‌ كه‌ علي‌ در كيان‌ بازي‌ مي‌كرد، يك‌سفر به‌ اهواز داشتند، علي‌ از پدرم‌ تقاضاي‌ پول‌كرد، اما پدرم‌ مخالفت‌ كرد، تا شايد علي‌ با تيم‌ به‌اهواز نرود، اما علي‌ با كيان‌ به‌ اهواز رفت‌. پس‌ ازرفتن‌ علي‌، ما سه‌ روز از پدر خدا بيامرزمان‌ خبري‌نداشتيم‌، به‌ هر جايي‌ كه‌ فكرمان‌ مي‌رسيدسرزديم‌، حتي‌ عكسش‌ را هم‌ در روزنامه‌ها چاپ‌كرديم‌، شب‌ چهارم‌ بود كه‌ با كيسه‌ ميوه‌ آمد وگفت‌: چون‌ به‌ علي‌ پول‌ ندادم‌ و طاقت‌ نياوردم‌،از اين‌ رو با قطار به‌ اهواز رفتم‌ و تمام‌ شهر را زير پاگذاشتم‌، اما او را پيدا نكردم‌، مي‌خواستم‌ به‌ اوپول‌ بدهم‌.
    _ علي‌، ابتدا مانند برادرم‌ محمود در كار طلابود، اما او عاشق‌ فوتبال‌ بود.
    _ زماني‌ كه‌ پدرم‌ فوت‌ كردند، در بازي‌پرسپوليس‌- پاس‌، يك‌ دقيقه‌ سكوت‌ اعلام‌ شد.
    _ برادران‌ بزرگ‌ من‌ عباس‌ و محمود جاي‌پدرمان‌ هستند.
    _ خانواده‌ ما همه‌ پرسپوليسي‌ هستند.
    _ راستش‌ نمي‌دانم‌ اصليتمان‌ كجايي‌ است‌، امااقوام‌ مي‌گويند كه‌ خانواده‌ پروين‌ تهراني‌ الاصل‌هستند.
    _ در 13، 14 سالگي‌ عضو تيم‌ عارف‌ شدم‌،علي‌ هيچ‌وقت‌، اهل‌ پارتي‌ بازي‌ و... نبود، من‌حتي‌ به‌ تيم‌ ملي‌ جوانان‌ هم‌ دعوت‌ شدم‌، اماسرانجام‌ تحصيل‌ را انتخاب‌ كردم‌.
    _ آموزش‌ و پرورش‌ 19 منطقه‌ است‌ كه‌ هركدام‌ يك‌ مسئول‌ تربيت‌ بدني‌ دارد و من‌ مسئول‌منطقه‌ هفت‌ هستم‌.
    _ بچه‌هاي‌ علي‌ بيشتر با من‌ بزرگ‌ شدند، چراكه‌ ما با هم‌ زندگي‌ مي‌كرديم‌ و علي‌ بيشتر در سفربود، از اين‌ رو مراقبت‌ از بچه‌ها را من‌ برعهده‌داشتم‌، به‌ همين‌ خاطر احساسات‌ عاطفي‌ زيادي‌بين‌ ما رد و بدل‌ شد.
    
    

كوتاه‌ از علي‌ پروين‌


    

_ علي‌ پروين‌ سوم‌ تير ماه‌ سال‌ 1325 دركوچه‌ غريبون‌ به‌ دنيا آمد.
    _ به‌خاطر چشمان‌ سبزش‌ در محل‌ به‌ او «علي‌زاغي‌» مي‌گفتند، او آن‌ زمان‌ با دوچرخه‌اش‌ لب‌جوي‌ آب‌، كه‌ عميق‌ به‌ نظر مي‌رسيد، مثل‌ يك‌بندباز به‌ جلو مي‌راند و آن‌قدر روي‌ كارش‌ تمركزداشت‌، كه‌ متوجه‌ اطراف‌ نبود و جالب‌ اين‌ كه‌،هيچ‌ وقت‌ او نمي‌افتاد.
    _ استعداد او در طلاسازي‌ هم‌ زبانزد محل‌بود، اما اين‌ بچه‌ باهوش‌ به‌ سمت‌ فوتبال‌ كشيده‌شد.
    _ حاج‌ احمد پدر پروين‌ از آنجا كه‌ در بازارتهران‌ طباخي‌ داشت‌، مرد ثروتمندي‌ بود وپروين‌ احتياج‌ نداشت‌ كه‌ جايي‌ كار كند، اما آن‌زمان‌ رسم‌ بر اين‌ بود كه‌ پسران‌ از سن‌ پايين‌ به‌دنبال‌ يادگرفتن‌ حرفه‌اي‌ باشند.
    _ زماني‌ كه‌ 4 ساله‌ بود، پيش‌ از اين‌ كه‌ با توپ‌بازي‌ كند، به‌ آن‌ خيره‌ مي‌شد و مدت‌ زيادي‌ آن‌را نگاه‌ مي‌كرد.
    _ بزرگ‌تر كه‌ شد، با توپ‌ از كله‌ سحر تا اذان‌ظهر بازي‌ مي‌كرد، كمي‌ كه‌ بزرگ‌تر شد، هميشه‌كاپيتان‌ تيم‌ محلش‌ بود.
    _ مي‌گويند پروين‌، به‌جز حرفه‌اي‌ بودن‌ دردوچرخه‌سواري‌، عاشق‌ موتورسواري‌ هم‌ بود وتك‌ چرخ‌هايش‌ در خيابان‌ عارف‌ زبانزد خاص‌ وعام‌ بود.
    _ لباس‌هايش‌ هميشه‌ خاكي‌ بود، اما مادرخدابيامرزش‌ هيچ‌ گاه‌ او را دعوا نمي‌كرد.
    _ بچه‌ محل‌هاي‌ پروين‌ مي‌گويند: او عاشق‌شيريني‌ بود و هرگاه‌ پول‌ تو جيبي‌ مي‌گرفت‌، به‌قنادي‌ آقا مرتضي‌ كه‌ سر چهارراه‌ عارف‌ بود،مي‌رفت‌ و چند عدد نان‌ خامه‌اي‌ مي‌خورد آقامرتضي‌ هم‌ كه‌ پروين‌ را خيلي‌ دوست‌ داشت‌، با اونصف‌ قيمت‌ حساب‌ مي‌كرد.
    _ غروب‌ها بچه‌هاي‌ عارف‌ به‌ قهوه‌خانه‌مي‌رفتند، در آنجا چاي‌ مي‌خوردند و گل‌ يا پوچ‌بازي‌ مي‌كردند; جالب‌ اين‌ كه‌ در «گل‌ يا پوچ‌» هم‌هيچ‌ كس‌ حريف‌ او نمي‌شد، او در همان‌ نگاه‌ اول‌در ميان‌ دو دسته‌ 20 نفره‌، تشخيص‌ مي‌داد كه‌ گل‌دست‌ چه‌ كسي‌ است‌، او به‌ دوستانش‌ مي‌گفت‌: ازچشم‌ها مي‌خواند كه‌ گل‌ در دست‌ كيست‌؟
    _ پروين‌ به‌جز فوتبال‌ به‌ واليبال‌ عشق‌مي‌ورزد و هنوز هم‌ اين‌ ورزش‌ را انجام‌ مي‌دهد،آخر هفته‌ها پروين‌ در زمين‌ واليبال‌ است‌.
    _ در اردوهاي‌ ملي‌، هم‌اتاقي‌ هميشگي‌ او«ناصر حجازي‌» بود.
    _ مامان‌ نصرت‌ خدابيامرز، مي‌گفت‌: تمام‌بچه‌هايم‌ يك‌ طرف‌، علي‌ يك‌ طرف‌، از بس‌ كه‌شيطان‌ است‌. برادر و خواهرهايش‌ در 18 ماهگي‌شروع‌ به‌ راه‌ رفتن‌ كردند ولي‌ علي‌ در 14ماهگي‌،...
    _ در محله‌ عارف‌، بچه‌هاي‌ محل‌ به‌ فوتبال‌،گاري‌سواري‌ و هسته‌ بازي‌ خيلي‌ علاقه‌ داشتند.يك‌ روز علي‌ 500 هسته‌ برد، اما زماني‌ كه‌ به‌ خانه‌باز گشت‌، ديد كه‌ مادرش‌ همه‌ آنها را دور ريخته‌است‌.
    _ ده‌ ساله‌ كه‌ بود، برادرش‌ حاج‌ محمودبرايش‌ يك‌ دوچرخه‌ مشكي‌ رنگ‌ هركولس‌ خريدو او يك‌ ساعت‌ با آن‌ لب‌ جدول‌ هنرنمايي‌ كرد ودوستانش‌ هم‌ به‌ او نگاه‌ مي‌كردند.
    _ كتاني‌ چيني‌ پروين‌، شهره‌ خاص‌ و عام‌ بود،او به‌ آنها علاقه‌ زيادي‌ داشت‌، تنها كافي‌ بود توپ‌در گوشه‌اي‌ بيفتد و او با چرخشي‌ سريع‌ به‌ آن‌برسد.
    _ در زمان‌ كودكي‌ توپ‌ دوست‌ خوبش‌ بود،حتي‌ در زمان‌ خواب‌ هم‌ آن‌ را از خودش‌ جدانمي‌كرد، او حركت‌هايي‌ با توپ‌ انجام‌ مي‌داد، كه‌بسيار عجيب‌ و غريب‌ بود.
    _ كريستال‌ پالاس‌ در آن‌ سال‌ها براي‌ شماره‌7 ايران‌، 500 هزار دلار مي‌پرداخت‌. پدرش‌موافقت‌ خود را اعلام‌ كرد، اما مادر مي‌گفت‌: توهنوز بچه‌اي‌، آنجا ديوانه‌ مي‌شوي‌، نمي‌تواني‌دوام‌ بياوري‌... در غربت‌ روحيه‌ات‌ به‌ هم‌ مي‌ريزدو... اين‌ شد كه‌ او از رفتن‌ به‌ انگليس‌ منصرف‌ شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/16ساعت 5:41 قبل از ظهر  توسط سجاد | 

مهرداد اولادی

 
علی پروین
 
پرسپولیس
 
+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/26ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط سجاد | 

قاسم افشار

آهنگ : قرمزته

خواننده : قاسم افشار

حجم : 3.87 مگابایت

 باصدای کر، تک صدا  : Download

 

زنده یاد فرزین

آهنگ : پرسپولیس

خواننده :زنده یاذ فرزین

حجم : 839 کیلوبایت

 [Download]      

 

سعید محمدی

آهنگ : پرسپولیس

خواننده : سعید محمدی

حجم ویدئو کلیپ : 5.43 مگابایت   حجم آهنگ : 641 کیلوبایت

 [Download Audio file]   [Download Video Clip] 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/24ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط سجاد | 

با سلام به دوستان

من  هر چند وقت عکس های پرسپولیس را در وبلاگ فقط پرسپولیس میگذارم.شما هم اگر عکس یا مطلبی دارید. به fooladsity@yahoo.com ایمیل بزنید.

 

 

با  تشکر سجاد  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/14ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط سجاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با سلام دوستان عزیز
خواهشمندم در نظرات خود به هیچ تیمی از جمله پرسپولیس و استقلال توهینی نکنید.

پیوندهای روزانه
فولادشهر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
پرسپولیس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 

www.OnlyPerspolice.Blogfa.com


فولادشهر






Powered by WebGozar

فقط پرسپولیس را صفحه خانگی خودت کن